㋡بفرمــــا تــو دمـــ در بــده㋡ hala boro paeein ...........................!!!!!!!!!!!!!!bodo ja namoni♥♥
سلام بهانه... حالت چطور است؟
این روزها بیشتر از ساعت های همیشگی زندگی ام دلتنگت شده ام.نمی دانم چرا هر چه سعی می كنم كه زود به زود سراغت را بگیرم وبرایت نامه ای بنویسم نمی شود.نمی دانم... شاید خودت نمی خواهی؟ در ست است...؟؟اگر اینطوری است كه دیگر باید بروم وخودم را میان تمام دلتنگی ها پنهان كنم.اما تو را می شناسم.می دانم كه اینگونه نیستی.چند روزی است كه صدای پیچك های حیاطمان را می شنوم كه در گوش هم پچ پچ می كنند. نمی دانم چرا تا مرا می بینند اخم شان تو ی هم می رود واز من رو ی بر می گردانند.هرچه فكر كردم دلیلش را نفهمیدم.تا اینكه امروز وقتی تار عنكبوت های چسبیده به كنج پنجره همیشگی اتاقم ؛كه شبها از آنجا با تو درد دل می كردم ؛را دیدم تازه فهمیدم كه پیچك های حیاط كه پایین پنجره جاخوش كرده اند چه پچ پچ می كرده اند.آنها دلتنگ نجواهای شبانه من وتو با هم شده بودند.بهتر بگویم در د ودل هایم با تو لالایی شبانه آنها بود برای خوابی آرام وآبی. بهانه ...!!!!!!! دلم برایت عجیب تنگ شده تو چه؟؟می شود ببینمت ودستانت را در دستانم بگیرم. همین قدر می دانم كه آنها تو را میخواهندو بی تاب تو اند.كاش خودت می آمدی و شبها برای آنها لالایی می خواندی تا بخواب بروند.پس كی می آیی؟؟؟؟؟؟ سلام،بهانه فاطمه فاطميه قصه گوي رنجهااست * * * بهترين تفسير سوز مرتضي است فاطميه جنگ اشعار علي است * * * شرح حال چشم خونبار علي است فاطميه شعر داغ لاله است * * * قصه زهرا ي هجده ساله است فاطميه آتش افروز دل است * * * احتجاجش يك كتاب كامل است فاطميه سينه چاك دردها است* * * شاهد نامردي نامرد ها است فاطميه مهر زد تاريخ را * * * در دل آتش گدازد ميخ را فاطميه سوخت درب خانه اي * * * شمع را كشتند با پروانه اي فاطميه سوز دل را ساز كرد * * * دفتر داغ علي را باز كرد فاطميه شرح ديوار و در است * * * در مقام صبر زينب پرور است فاطميه ناله زهرا مي زند * * * داد مظلومي مولا مي زند فاطميه آتشي افروختند * * * خيمه هاي كربلاء را سوختند فاطميه فاطمه اعجاز كرد * * * انقلاب كربلا را ساز كرد فاطميه ماه گل افشردن است * * * فتح باب تازيانه خوردن است فاطميه قفل غم را شد كليد * * * چونكه دارد هم شهيده هم شهيد فاطميه صورتش نيلي شود * * * تا رقيه شاهد سيلي شود
تو خودت بهتر از همه می دانی که چقدر این روزها دل ما آدم ها مثل هوای شهرمان گرفته است.
آمده ام روبه رویت ایستاده ام.
راستی گفتی کدام سمت بروم به تو می رسم ؟!مستقیم!؟
ایستاده ام وپنجره ی دلم را رو به رویت باز کرده ام ، می خواهم کمی از هوای گرم وعاشقانه ات را به دلم بدهی.چند دقیقه ایست که خیلی خسته ام!
می خواهم بخوانمت،دوباره،از نو،از ته دل وتو گوش بدهی مثل همیشه،آرام وعاشقانه.
نه! نیامده ام به گله وشکایت،نیامده ام تا از خستگی هایم به تو بگویم!
آمده ام تا با تو شبی عاشقانه داشته باشم،پشت همین پنجره!
عزیز دل ها!
می خواهم لبخند بزنی تا کنده شوم از روی زمین وپرواز کنم، اوج بگیرم.می خواهم گرمای دستانت را به سردی دستانم ببخشی تا ترس هایم بریزد.
خداخداخدا
می خواهم تکرارت کنم
خدا خدا
می خواهم آنقدر تکرارت کنم تا که آرام جانم شوی.
مرا بخوان
صدايم کن
اي اشتياق بي انتها
اي ايستاده بر فراز زمان
که رهگذري خسته ام
در بياباني بي آب
تفتيده در آفتاب
و تو تک درخت صحرايي
با سايباني گسترده و آبي روان
مرا سوي خويش بخوان
اي رويش بهار در هجوم خزان
که درمانده ام در چالش هاي زندگي
و همهمه هايي که نام مرا فرياد مي زنند
و تو برتر از هر صداي آشنا و دلنشيني
با طنين گرم هدايت
مرا از ياد مبر
که مي سوزم
در آتشي که خود برافروخته ام
و تنها تو مي تواني
خنکاي سرود ابراهيم را
در گوش آتش بخواني
مرا بخوان در خوش ترين خاطره ايام
در جشن حضور
| Design By : Susa Theme |
