هنوز زنده ام بی تو....... باورت میشود؟؟؟

㋡بفرمــــا تــو دمـــ در بــده㋡ hala boro paeein ...........................!!!!!!!!!!!!!!bodo ja namoni♥♥

متن زيبا در وصف امام حسين (ع)

امام حسين (ع)

تو دلم يه دنيا حرفه كه ميخوام بگم برا تو ، چي ميشه بيام دوباره ببينم كربُبلاتو
بـا خودم يه نـذري كردم كه اگه تو رو بـبينم ، با همـون نگاه اول جونمو بدم برا تو
آقـاجون دلم گرفتـه مثـل آسمون پائيز ، ميدونـم مـرغ دل من دوبـاره كرده هواتو
دل من سائـل عشقه ، دل تو ساحـل غـمها ، چي ميـشه كشتي قـلبم كناره بگيره با تو
چي ميشه خونه قلبم بشه جاي تو هميشه ، حك كني رو صفحهء دل نقش روي دلرباتو

دوست دارم اين دفعه كه ميام توي ِ صحن و سرات ، آغوش ِ گرمتو واكني بگي :

خوش اومدي ، خسته نباشي پسرم
دوست دارم دست ِ نوازش بـكشي روي سرم
دوست دارم سجده كنم روي پاهات
توي سجده ذكرم اين باشه آقا : همش بگم جونم فدات ، جونم فدات
دوست دارم وقت جون دادن بياي سرمو به دامن بگيري
دوست دارم نگاه آخرم باشي
دوست دارم تصوير آخري كه از دنيا به عقبي مي برم عكس زيباي رُخ ِ حسين فاطمه باشه
دوست دارم دست منو بذاري تو دست ابالفضل رشيد
واي دوباره زنده شد خاطرات ِ كربـُبـَلا
يادش بخير اون شبي كه قدم زنان گريه كنان تو صحن بين الحرمين از ته دل زار ميزدم
ميون اون همه زائر مات و مبهوت شده بودم
زائرا ، سينه زنا ، روضه خونا غوغا به پا كرده بودند
يكي مي گفت با صدشور و نوا ، درد دارم دوا ميخوام
يكي مي گفت حسين ، مريض دارم شفا ميخوام
يا مـَنْ ا ِسْمـُهُ دَواء حسين و ذ ِكْرُهْ شـِفاء حسين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازم ميگم آي رفقا ، هر كه دارد هوس كربـُبلا بسم الله
قرارمون روز عرفه كرببلا خيابون بين الحرمين
در فاصلهء دو دل اسيرم
خواهم كه دراين مكان بميرم
آن سمت امام مشرقين است
اين سمت سپهبد حسين است
هر چند كه مرحمت ز مولاست
امضاء و حواله دست زهراست

نوشته شده در شنبه 10 تیر 1391ساعت 14:58 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(2) |

"عطر انتظار"

 

گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.

 

اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟

 

اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.

 

اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.

 

صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.

 

اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!

اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.

اشعار امام زمان (عج)


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد

 
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

 
از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
 
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

 
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
 
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
 
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
 
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
 
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

بقیه اشعار در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 09 تیر 1391ساعت 23:27 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

 عکس حرکتی درخشان, عکس متحرک, گالری عکس زیبا, تصاویر متحرک, عکس سوسا,aks

 

خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.

ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: تنها یک اتفاف است. بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند

و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد

مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی بسازد

 

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.

خدا گفت:‌لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت 14:49 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

مثنوي زيباي ليلي و مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


ادامه مطلب
نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت 14:40 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

شعری زیبا از شاعران بزرگ معاصر درباره امان زمان

هوشنگ ابتهاج (سايه) و مشفق كاشاني دو غزل و قيصر امين‌پور يك سه‌بيتي زيبا درباره امام دوازدهم و غايب شيعيان جهان سروده‌اند.


* هوشنگ ابتهاج (سايه)


نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان
سوي تو مي‌دوند هان! اي تو هميشه در ميان

در چمن تو مي‌چرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو مي‌پرد باز سپيد كهكشان

هر چه به گرد خويشتن مي‌نگرم در اين چمن
آينه ضمير من جز تو نمي‌دهد نشان

اي گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درآ
بوي تو مي‌كشد مرا وقت سحر به بوستان

اي كه نهان نشسته‌اي باغ درون هسته‌اي
هسته فرو شكسته‌اي كاين همه باغ شد روان

آه كه مي‌زند برون از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون دست تو مي‌كشد كمان

پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
كز نفس تو دم به دم مي‌شنويم بوي جان

پيش تو جامه در برم نعره زند كه بر دَرم!
آمدنت كه بنگرم، گريه نمي‌دهد امان...


* قيصر امين‌پور

طلوع مي‌كند آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلك دلم مي‌پرد نشانه چيست
شنيده‌ام كه مي‌آيد كسي به مهماني

كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي‌داني


* مشفق كاشاني


مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب‌نظرانند هنوز

لاله‌ها، شعله‌كش از سينه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غيبت، خبري باز فرست
كه خبريافتگان، بي‌خبرانند هنوز

رهروان، در سفر باديه حيران تواند
با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز

ذره‌ها در طلب طلعت رويت با مهر
هم‌عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

طاقت از دست شد اي مردمك ديده! دمي
پرده بگشاي كه مردم نگرانند هنوز

نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت 12:22 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

باز هم یک جمعه ی بدون تو ،

باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛

و باز هم قلبی مالامال دلتنگی ...

در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود ...

اللهم عجل لولیک الفرج

شعر زیبا

 

کارنامه‌ام

پر از تقلب و گناه

خط خطی سیاه

هیچ وقت درسخوان نبوده‌ام ولی

در شب تولدت

مثل کاج

توی طاق نصرت محله کار کرده‌ام

شاخه‌های خشک داربست را

بهار کرده‌ام

*

راستی دو روز قبل

سرزده به خانه‌ی دل امید - همکلاسی‌ام - سر زدی

ولی چرا

به خانه‌ی حقیر قلب من نیامدی؟

رد شدم، قبول

ولی به من بگو

کی به من اجازه‌ی عبور می‌دهی؟

راستی اگر ببینمت

به من هر چه خواستم می‌دهی؟

کارنامه‌ی مرا

دست راستم می‌دهی؟

نا امید نیستم ولی به خاطر خدا

از کنار نمره‌های زیر ده عبور کن!

ای عصاره گل محمدی!

فصل امتحان سخت ما ظهور کن !

 

شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من، برای چه تأخیر کرده‌ای؟

 

 

این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو

چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را ... 

منبع : اشکی برای یار

جملات زیبا گیله مرد

 

 

 دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،

  گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،

    دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛

       کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!


"جملات زیبا گیله مرد"


ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت / دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا /  بی تو تمام زندگی ام درعدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر / دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیاکه هیچ،جرعه ی آبی که خورده ام /  از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

بعدازتوهیچ رنگ تغزل ندیده ام  / ازخیرشعرگفتن حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم  / یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا،شمار درد دلم بی نهایت است / تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم / ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت


نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت 12:07 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(3) |

"bahar"
جلیتر, عکس درخشان, عکس براق, زیبایی وب, glitter

بهار

چه زیباست حضور تو ، چه گرم است وجود تو.
 
 
آرزوی من حضور تواست ، نیاز من گرمی وجود تواست!
 
 
من به این عشق نیاز دارم و به این امید زنده ام.
 
 
اگر نفس میکشم به امید بودن تو است که هنوز هم جان دارم .
 
 
چه زیباست این زندگی آنگاه که تنها نیازم تو باشی و تنها آرزویم
 
 
 با تو بودن باشداین وجود سردم که از تنهایی یخ زده است به گرمای
 
 
 وجود تو نیاز دارد پس بیا با حضورت به من و این قلب بی طاقت
 
 
 آرامش بده.من به این احساس می نازم ، به تو خواهم رسید ،
 
 
 
 دیگر خودم را نمی بازم.وجود تو ، این حضور پر مهر تو ، لحظه های
 
 
 زیبای عاشقی را رویایی کرده است.اگر عشق زیباست ، تمام زیبایی
 
 
عشق در وجود تو نهفته است.اگر من عاشقم ، به عشق بودن تو
 
 
 است که حال و هوایم اینگونه است.من به گرمای وجود تو نیاز دارم ،
 
 
 تنها به تو و آن قلب پاکت احساس دارم .بیا و با حضورت با آن وجود
 
 
گرمت به من گرمای عشق بده ، من تنها به عشق تو نیاز دارم.
 
بیا و در دل قلبی که مثل کوه یخ زده است بتاب ای خورشید همیشه
 
 
 تابانم .من به عشق غروب ، همچو یک بی قرار به انتظار طلوعت دل
 
 
 خوشم و از لحظه غروب تا انتظار طلوعت با گرمی وجودت زنده ام.
 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 07 تیر 1391ساعت 14:10 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

سلام مولای مندلم خیلی گرفته...کمکم کن

حالتون خوبه؟؟

دوباره اومدم ، خدارو شکر که بازم به یاده شما افتادم ،

 مولای من نمیدونم این روزا چه تعداد از آدما در طول روز به یاده شما می افتن ولی اینو میدونم که تعدادشون هر روز و هر روز داره کمتر میشه

مولا جان تو روایات هست که امر فرج اونقدر طولانی میشه که عده زیادی از مردم باور خودشون رو نسبت به شما از دست میدن . امروز باید اعتراف کنم که جامعه ما داره به همین سمت پیش میره ، متاسفانه خیلی از ماها شمارو فراموش کردیم.

مایی که تو مملکت شیعه داریم زندگی میکنیم وضعیتمون اینه چه برسه به دیگر کشورها.

مولا جان راستش اونقدر اینور و اونور میگن که این حرفا دروغه اینا رو عربا و آخوندا از خودشون درآوردن که بعضی وقتا خودمم به شک می افتم.

امروز داشتم با یکی بحث میکردم گفت اگه امام زمان میتونست ماهارو از این گرفتاریها نجات بده اول خودشه نجات میداد و ......

هیچی بهش نگفتم فقط تو خودم داشتم خودمو میخوردم ، میگفت اصلاً شما وجود ندارین ......

خواستم بهش بگم چرا وجود دارن من خودم دیدمشون ولی اگه میگفتم دروغ بود

مولای من خیلی وقت پیشا آرزوم این بود شمارو ببینم ولی الان آرزوهام بیشتر دنیایی شدن . چه شبا که به فکر شما نخوابیدم ، چه شبایی که با اشک از خدا شمارو خواستم ، چه .......

عزیزه زهرا چقدر اومدم جمکران ، مولا جان چقدر چشم دنباله شما گشت ولی ندیدمتون .....

مولا جان تو اون روزا درسته ندیدمتون ولی همیشه شمارو حس کردم همیشه خودمو بهتون نزدیک میدونستم ، مولا جان مطمئن بودم اگه هر لحظه ظهور کنید من یاور شما خواهم بود ، مولای من اون روزا آرزوم یه چیز بود اونم شهادت در راه و هدف شما، مولای من یادش بخیر چقدر باهاتون درد و دل میکردم ، هر مشکلی داشتم این محبت شما بود که باعث میشد کم نیارم.

عزیزه زهرا کاش همیشه تو اون دوران میموندم ، کاش دلم اینقدر بیمار نمی شد ، مولای من کاش ........

عزیزه زهرا خیلی ازتون فاصله گرفتم درست ، خیلی غرق در دنیا شدم درست ، خیلی بی معرفتی کردم درست ، خیلی .........

ولی آقا جان هنوز وقتی اسم شما میاد قلبم تندتر میزنه ، آقای من ، وقتی بهتون سلام میدم شرمم میاد از کارایی که کردم ، عزیزه زهرا هر چقدر هم که گناه کرده باشم بازم دوستون دارم ، مولا جان همیشه هر جا که باشم سنگ شمارو به سینه میزنم ، آقا جانم من ادعا دارم که فدایی شما هستم.آقا جان من حقیر رو با همه بدی هام بپذیر ، آقا وقتی یه دفعه به یاده شما می افتم احساس میکنم شما به یاده من افتادین ، آقا جان نمیدونم چی بگم ولی اینو میدونم که دوستون دارم میدونم که یه روزی به برکت وجوده شما من هم پاک می شم اونوقت دیگه تنها آرزوم اینه که در کنار شما و یاور شما باشم و اگه خدا قبول کنه شهید در راه شما باشم.

مولا جان تو نمازاتون ماروهم دعا کنین.


یا علی

نوشته شده در سه‌شنبه 06 تیر 1391ساعت 23:37 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

 

 

شعر

دفتر عشـــق كه بسته شـد
| دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
| خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
| به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
| اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
| بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
| برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
| حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
| تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
| بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
| غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
| بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
| از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
| از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
| چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
| چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
| دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
| فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
| چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
| آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
| دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
| بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
| ازاون كه عاشقـــت بود
| بشنواین التماسرو
| ...............
| .........
| ....
|.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه 06 تیر 1391ساعت 21:26 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |

عمیق ترین درد زندگی

 دل بستن به کسی ست که بدانی

هرگز به او نخواهی رسید

 

همیشه آنقدر ساده نرو و نگذر

لااقل نگاهی به پشت سرت کن...!

شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد می زند...!

و تو...هیچ وقت او را ندیده ای.

 

ببخش که گاهی بهانه ات را می گیرد

یادش می رود که رفته ای

دل است دیگر...

کمی تو را می خواهد!

 

               

 

                                 دل تنها گورستان خاطره هاست

چه زود فراموش شدم آن زمان که نگاهم از نگاهت دور شد.

چه زود از یاد تو رفتم آنگاه که دستانم از دستان تو رها شد.

قصد من در این راه عاشقی بیراهه بود،این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود.

با اینکه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم،خیلی خسته ام راهی جز تنها ماندن ندارم.

چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد عاشق به عشقش نرسید.

چه زود آسمان زندگی ام ابری شد،دلم برای آن آسمان دلتنگ است که با هم در اوج آن پرواز می کردیم و به عشق هم میخواندیم آواز زندگی را.

آرزوی دلم تبدیل به رویا شده

تنها ماندم و عشقم افسانه شد.

چه زود رفتی و چشم به ستاره ای درخشان تر از من دوختی...

با اینکه کم نور بودم اما داشتم به پای عشقت می سوختم...

با اینکه برای خود کسی نبودم اما آنگاه که با تو بودم برای خودم همه کس بودم.

چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد! هرچه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی،هرچه اشک ریختم کسی اشکهایم را پاک نکرد،هرچه گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم کسی نیامد مرا در آغوش بگیرد و آرام کند.

خواستم بی خیال شوم،بی خیالی مرا دیوانه کرد.

خواستم تنها باشم،تنهایی مرا بیچاره کرد.

چه زود گذشت لحظه های با تو بودن...چه دیر گذشت لحظه ای دور از تو بودن...و دیگر نگذشت آنگاه که تو رفتی و هیچگاه نیامدی.

باور داشته باش هنوز هم برای تو زنده ام.

هرگاه دیدی نیستم بدان که از عشقت مرده ام.

چه زود فراموش شدم آن زمان که دلم برایت خون شد.

تازه میخواستم با آن رویاهای عاشقانه ای که در سر داشتم تو را خوشبخت کنم،من میخواستم عاشق ترین باشم....برای تو بهترین باشم اما نمیدانستم دیگر جایی در قلبت ندارم.

چه زود فراموش شدم آن زمان که دیگر تو را ندیدم!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 06 تیر 1391ساعت 17:18 توسط just-for-you-1| ارسال نظر(0) |


Design By : Susa Theme

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران