باز هم یک جمعه ی بدون تو ،
باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛
و باز هم قلبی مالامال دلتنگی ...
در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود ...
اللهم عجل لولیک الفرج
شعر زیبا
کارنامهام
پر از تقلب و گناه
خط خطی سیاه
هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی
در شب تولدت
مثل کاج
توی طاق نصرت محله کار کردهام
شاخههای خشک داربست را
بهار کردهام
*
راستی دو روز قبل
سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی
ولی چرا
به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟
رد شدم، قبول
ولی به من بگو
کی به من اجازهی عبور میدهی؟
راستی اگر ببینمت
به من هر چه خواستم میدهی؟
کارنامهی مرا
دست راستم میدهی؟
نا امید نیستم ولی به خاطر خدا
از کنار نمرههای زیر ده عبور کن!
ای عصاره گل محمدی!
فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
شاید برای آمدنت دیر کردهای
وقتی نگاه آینه را پیر کردهای
دیری است آسمان مرا شب گرفته است
خورشید من، برای چه تأخیر کردهای؟
این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو
چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را ...
منبع : اشکی برای یار

دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،
گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،
دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛
کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!
"جملات زیبا گیله مرد"
ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت / دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم بیا / بی تو تمام زندگی ام درعدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر / دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیاکه هیچ،جرعه ی آبی که خورده ام / از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت
بعدازتوهیچ رنگ تغزل ندیده ام / ازخیرشعرگفتن حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم / یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا،شمار درد دلم بی نهایت است / تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم / ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت